خانه

Home

پيوند با ما

Contact us

نوشته ها

Articles

گزارش ها

Reports

آرشيو

Archive

تارنماي گاتها

Gatha.org

براي دريافت نامه ماه و آگاهي درباره آبونمان اينجا کليک کنيد

ماهنامه کانون اروپايي براي آموزش جهان بيني زرتشت

  رستاخيز (نامه ماه)

آرشيو نوشته ها

گوهر يابي در شاهنامه 1

 

فردوسي شاهنامه را تنها با واژه هاي پارسي نمي سرايد بلکه  بُن داده‌ها را در جويبار خرد مي شويد و به زيور گوهربار هنر مي آرايد.

شاهنامه‌ي فرودسي نه تنها خورشيد آسمان هنر زيبا سرايان است بلکه پيام آور نياکان ما، که چند هزار سال پيش مي‌زيسته‌اند، مي‌باشد. انديشه، بينش، منش و فرهنگ پيشينيان در لابلاي بُن داده‌ها (استوره‌ها)، داستانها، اندرزها و واژه‌هاي شاهنامه برجاي مانده‌اند. پژوهشگران فرهنگي بر اين باورند که فردوسي "خداي نامه" را در چشمه‌ي خرد و هنر خود پرورانده و آراسته است.

تــــو ايــــن را دروغ و فـــســانــه مــــدان
بـــه يـکـســان روشـــن زمــانــه مـدان
ازو هـــر چـــه انــدر خــــورد بــا خــــرد
دگـــر بـــر ره رمــــز مـــعـــنــي بــــرد

ما امروز نمي‌توانيم بيشتر گفتار شاهنامه را به درستي دريابيم چون پيوند انديشه‌ي ما با نياکانمان بارها پاره شده و باز يافتن اين سررشته کاري بس دشوار است. براي نمونه:
" به نام خداوند جان و خرد" بيشتر گمان دارند که مفهوم اين گفته را درک مي
کنند، در انديشه‌ي خود" نام را با اسم"،  "خداوند را با خالق"،  " جان را با روح" و خرد را با عقل برابر مي‌پندارند، از اين گونه برداشت  به الله مي‌رسند. جاي شگفتي هم نيست، مردمي که هزار و چهارسد سال به اسلام زدگي آلوده شده‌اند، نمي‌توانند به آساني فرهنگ پيشين خود را بازشناسند، کسي که با فرهنگ ايراني آشنا باشد از " نام خداوند جان و خرد" به خرد زاينده‌ي درون مردمان مي‌رسد نه خدايي جدا و بريده از انسان. درست است، بنايي که فردوسي آراسته است، نه در گذشت زمان، نه در خشم دشمنان، نه در چنگال اسلام زدگان، فرو مي‌ريزد.

حتا کوشش هزار ساله‌ي  موريانه‌هاي  موذي  هم  نتوا نستند به پا يه‌ ها ي   فرهنگي  شاهنامه رخنه و آنها را خراب کنند. شاهنامه‌ي فردوسي گنجينه‌ي فرهنگي ايرانيان است، اگر هنوز بيشتر ايرانيان به ارزش اين گنج پي‌نبرده‌اند از آن است که، گنج در ويرانه‌ي ايران زمين پنهان است، اژدهاي هفت سر بر آن گماشته شده و مردم را از نزديک شدن به آن مي‌ترسند. اين بي‌فرهنگها نه توانايي آنرا دارند که از ارزشهاي درون اين گنج سود ببرند و نه آنها را نابود سازند. اگر کسي از بي‌دانشي و کمبود شناخت از فرهنگ ايران، فردوسي را رمان نويس زمان خودش مي‌نامد، مي‌پندارد که خورشيد را مي‌توان با گِل پنهان کرد. بهتر است که اين کسان را در تاريکي تنگ ديدگاهشان تنها گذاشت، چرا که خردمند مي‌گويد      " شرح رخساره‌ي خورشيد ز خفاش مپرس".

در اينجا اشاره مي‌شود که، رومان تراوش انديشه‌هاي نويسنده و برداشت او از جهان هستي،  شاهنامه فلسفه و بينش فرهنگي ايرانيان در هزاره‌هاي پيش از فردوسي، است. البته ارزشهاي بُن داده‌ها، داستانها و واژه‌هاي درون شاهنامه را بايد، فرهنگ شناسان پژوهشگر، سالها در آزادي،  بررسي کنند تا بتوانند درهاي اين گنجها را بگشايند. در اين نوشته کوشش مي‌شود تنها ژرفاي واژه‌ي " پيمان" را در فرهنگ ايران از راه شاهنامه بررسي کنيم. از آن رو واژه‌ي " پيمان" را برگزيديم چون امروز هم آنرا با همان چم و انديشه ولي با ارزشي ديگر به کار مي‌بريم.

شايد از راه شناخت اين چکه بتوانيم درياي فراخکرت فرهنگ ايران را تصور کنيم. البته در اين پژوهش نا بخردي کسي که شاهنامه را با رُمان برابر بداند بر ما روشن مي‌شود. در اين جستاره بر آن نيستيم که به بي دانشي و ناآگاهي چنين کسي بپردازيم ولي حافظ، از کسي که فردوسي را "رمان نويس" بنامد بسي رنجيده، و پيامي که در خور او است پيشاپيش به ما فرستاده است: 

 

ای مگس عرصه‌ سيمرغ نه جولانگه توست

عرض  خود می‌بری و زحمت ما  می داری

 

واژه‌ي " پيمان" به شماري بسيار در شاهنامه بکارمي‌رود، ما دراين بررسي به گلچيني از آنها اشاره مي‌کنيم.

  در داستان ضحاک، شاهنامه نشان مي‌دهد که ابليس نخست از ضحاک پيمان مي‌گيرد و سپس او را همياري مي کند.

بـدو گـفت پيمانت خـواهـم نـخـسـت

پـس آنـگه سـخن بـرگـشـايم درست

پس از پيمان کردن با ضحاک، ابليس از او مي‌خواهد تا پدر خودش را بکشد. ضحاک، با همه‌ي بدخويي و بدمنشي، اين کار را سزاوار نمي‌داند. ابليس پيمان او را گوشزد مي‌کند:

 

بدو گفت گر بگذري زين سـخن

بـتابي زسوگند و پـيمان من

بماند به گردنت سوگند وبند

شوي  خوار و  ماند  پدرت  ارجمند

ادامه در شماره پسين...

 

 

بازگشت به بالا

Created by Gatha's design team
Copyright 2004-2005