خانه

Home

پيوند با ما

Contact us

نوشته ها

Articles

گزارش ها

Reports

آرشيو

Archive

تارنماي گاتها

Gatha.org

براي دريافت نامه ماه و آگاهي درباره آبونمان اينجا کليک کنيد

ماهنامه کانون اروپايي براي آموزش جهان بيني زرتشت

رويه 1    رويه 2   رويه 3   رويه 4   رويه 5   رويه 6   رويه 7   رويه 8

شماره 2  

نامه ماه

  رويه 7

 

گوهر يابي در شاهنامه

    فردوسي شاهنامه را تنها با واژه هاي پارسي نمي سرايد بلکه  بُن داده‌ها را در جويبار خرد مي شويد و به زيور گوهربار هنر مي آرايد.

 برابر کاوه آهنگر ايستادگی نشان ندادی؟

همی محضر ما به پــيـمـان تــو

بدرد نپيـچد ز فـــرمـــان تــو 

در اين فلسفه می‌بينيم حتا کسانی که با ستمکارهمدست  شده بودند از پيمان شکستن دوری می‌جستند. اين فلسفه نشان می‌دهد که نه تنها کاوه آهنکر گواهی و پيمان خود را پر ارزش می‌دانست بلکه مردمان ستمکار هم از پيمان شکنی ننگ داشتند.

اگر در بُن داده‌های ديگر شاهنامه، فريدون، ايرج، سام، زال، قباد و ...، که پس از داستان ضحاک می‌آيند بنگريم، می‌بينيم که هرگاه واژه‌ی " پيمان" به کار برده شده، باهمان پيمانه‌ای برداشتند که در فرهنگ ايران اندازمند است. برای نمونه، هنگامی که افراسياب از چنگ رستم می‌گريزد، به اينگونه پدرش را سرزنش می‌کند:

            بـدو گـفـت كای نـامــبــردار شــاه

             ترا بـود ازين جنگ جستن گناه                    

                يكـی آنك پـيـمان شكستـن ز شـاه

              بـزرگان پـيشـين  نديـنـد  راه

از هر ديدگاه که بنگريم آشگار است که در فرهنگ ايران نه " پيمان" به اين سستی و نه " پيمان شکنی" به اين نرمی بوده که ما امروز از آن واژه برداشت می کنيم.  بيشتر ما ايرانيان در سخنان روزانه، با مردمی که برخورد داريم، همکاران، دوستان، خويشان، پيمانهايی می‌نهيم که در جان ما چندان وزنی ندارند حتا گاهی آنها را فراموش می‌کنيم.    

                        ادامه در شماره پسين

 

بسي رنج بردم در اين سال سي

عجم  زنده کردم بدين پارسي

ادامه از شماره 2

 می‌بينيم که در فرهنگ ايران" پيمان" چون بندی است سخت که انسان را به سخنش پيوند می‌زند." پيمان کردن" در فرهنگ ايران ساختار سامان شهروندی است. پيمان ستودن از جوانمردی و پيمان شکستن از ناجوانمردی است. می‌بينيم که نخست ضحاک با ابليس پيمان می‌کند که او را فرمانبردار است و سپس ابليس راه پادشاهی او را هموار می‌سازد.

اگـر هـمـچــنـيــن نــيــز پــيـمــان كــنـــی

نـپــيــچــی ز گــفـتــار و فــرمـــان كـــنــی

جـهـان ســر بــه ســر پــادشـاهــی تــراســت

دد و مـــردم و مـــرغ و مــاهــی تـــراســـت

اين بُن داده‌ها، که ما تنها يک واژه را از آنها برگزيديم، بينش فرهنگی مردمان و نشان دهنده‌ی روند سامانهای اجتماع درايران زمين هستند. اين داستانها تاريخ نيستند که درهر زمانی با دروغهای قدرت ورزان نگاشته يا در خشم آنها نابود و دگرگون شده باشند . اين داستانها فلسفه و بينش نياکان ما از زندگی هستند که در زير هزاران سال ستم زور ورزان و ترس نابخردان پنهان مانده ‌اند.  تنها  از  انديشه ‌ی  نيا کا ن  خود بلکه از گويش آنها هم بی‌بهره مانديم. آيا اين ننگ نيست که ما بايد انديشه‌ی بزرگان و گفتار خود را در کاستی فراوان با حروف عربی بخوانيم و بنويسيم.  

بعد از هجوم تازيان، ايرانيان نمی توانستند باور کنند که در بند مردمانی گرفتار آمده‌اند که دروغ و نيرنگ ساختار شريعت آنها است.

ايرانيان    که   با     شمشير   مجاهدين     اسلام

  سرکوب  شده  بودند، تازيان را خشم آور و ستمکارمی‌دانستند ولی از پيمان شکنی آنها بيشتر در هراس بودند. فردوسی منش تازيان را بدين گونه نکوهش می‌کند:

    ز پيما ن بگرد ند و از راستی      

                گرا می  شود  کژی و کاستی                                    

زرتشت پژدو در پيمان شکنی تازيان چنين سروده است:

    چو باشند بی دين  و بی  زينهار      

                      ز پيمان  شکستن   ندارند   عار

بهتر است که از نام و ننگ بگذريم و نخست به ارزشی که واژه‌ی " پيمان" در فرهنگ ايران داشته بپردازيم. ضحاک از بيم فريدون به چاره جويی می‌پردازد، رايزنان را گرد هم میآورد تا منشوری را، که تنها نيکی در آن نمايان باشد، بنويسند و راهی را برای يافتن فريدون پيدا کنند. البته همگی که در آن نشست بودند از ترس با ضحاک هم پيمان می‌شوند. در اين هنگام کاوه آهنگر با هياهو و پرخاش به ايوان ضحاک وارد می‌شود و آزادی فرزندش را می‌خواهد. ضحاک فرزند او را پس می‌دهد و می‌خواهد که بر نوشته‌ی رايزنها گواهی دهد. کاوه خروشان ضحاک و هم پيمان‌هايش را سرزنش و با پسرش ايوان را ترک می‌کند. ( در اينجا اگر پادشاهی ضحاک را با حکومت ولايت فقيه بسنجيم، می‌بينيم که، در دوران ضحاک، کاوه می‌تواند به آزادی سخن بگويد و زنده   کاخ   ستم    را  ترک    کند)  همدستان ضحاک   از   رفتارش   در   مورد     کاوه  در   شگفت    می‌مانند   می‌پرسند،  چرا  با وجود   اينکه  ما  در   پيمان   تو گرفتار  هستيم،  در

 

بازگشت به بالا

Created by Gatha's design team
Copyright 2004-2005