براي دريافت نامه ماه و آگاهي درباره آبونمان اينجا کليک کنيد
ماهنامه کانون اروپايي براي آموزش جهان بيني زرتشت
|
رستاخيز (نامه ماه) ماهنامه کانون اروپائي براي آموزش جهان بيني زرتشت شماره 3 دوشنبه 25 خرداد 3772 زادروز زرتشت، 2543 فرمان آزادي کورش No.3 Monday 14 June 2004 |
|
نوشتارها |
|
گوهر يابي در شاهنامه 2 فردوسي شاهنامه را تنها با واژه هاي پارسي نمي سرايد بلکه بُن دادهها را در جويبار خرد مي شويد و به زيور گوهربار هنر مي آرايد. ادامه از شماره 2 میبينيم که در فرهنگ ايران" پيمان" چون بندی است سخت که انسان را به سخنش پيوند میزند." پيمان کردن" در فرهنگ ايران ساختار سامان شهروندی است. پيمان ستودن از جوانمردی و پيمان شکستن از ناجوانمردی است. میبينيم که نخست ضحاک با ابليس پيمان میکند که او را فرمانبردار است و سپس ابليس راه پادشاهی او را هموار میسازد. اگـر هـمـچــنـيــن نــيــز پــيـمــان كــنـــی نـپــيــچــی ز گــفـتــار و فــرمـــان كـــنــی جـهـان ســر بــه ســر پــادشـاهــی تــراســت دد و مـــردم و مـــرغ و مــاهــی تـــراســـت اين بُن دادهها، که ما تنها يک واژه را از آنها برگزيديم، بينش فرهنگی مردمان و نشان دهندهی روند سامانهای اجتماع درايران زمين هستند. اين داستانها تاريخ نيستند که درهر زمانی با دروغهای قدرت ورزان نگاشته يا در خشم آنها نابود و دگرگون شده باشند . اين داستانها فلسفه و بينش نياکان ما از زندگی هستند که در زير هزاران سال ستم زور ورزان و ترس نابخردان پنهان مانده اند. تنها از انديشه ی نيا کا ن خود بلکه از گويش آنها هم بیبهره مانديم. آيا اين ننگ نيست که ما بايد انديشهی بزرگان و گفتار خود را در کاستی فراوان با حروف عربی بخوانيم و بنويسيم. بعد از هجوم تازيان، ايرانيان نمی توانستند باور کنند که در بند مردمانی گرفتار آمدهاند که دروغ و نيرنگ ساختار شريعت آنها است. ايرانيان که با شمشير مجاهدين اسلام سرکوب شده بودند، تازيان را خشم آور و ستمکارمیدانستند ولی از پيمان شکنی آنها بيشتر در هراس بودند. فردوسی منش تازيان را بدين گونه نکوهش میکند: ز پيما ن بگرد ند و از راستی گرا می شود کژی و کاستی زرتشت پژدو در پيمان شکنی تازيان چنين سروده است: چو باشند بی دين و بی زينهار ز پيمان شکستن ندارند عار بهتر است که از نام و ننگ بگذريم و نخست به ارزشی که واژهی " پيمان" در فرهنگ ايران داشته بپردازيم. ضحاک از بيم فريدون به چاره جويی میپردازد، رايزنان را گرد هم میآورد تا منشوری را، که تنها نيکی در آن نمايان باشد، بنويسند و راهی را برای يافتن فريدون پيدا کنند. البته همگی که در آن نشست بودند از ترس با ضحاک هم پيمان میشوند. در اين هنگام کاوه آهنگر با هياهو و پرخاش به ايوان ضحاک وارد میشود و آزادی فرزندش را میخواهد. ضحاک فرزند او را پس میدهد و میخواهد که بر نوشتهی رايزنها گواهی دهد. کاوه خروشان ضحاک و هم پيمانهايش را سرزنش و با پسرش ايوان را ترک میکند. ( در اينجا اگر پادشاهی ضحاک را با حکومت ولايت فقيه بسنجيم، میبينيم که، در دوران ضحاک، کاوه میتواند به آزادی سخن بگويد و زنده کاخ ستم را ترک کند) همدستان ضحاک از رفتارش در مورد کاوه در شگفت میمانند میپرسند، چرا با وجود اينکه ما در پيمان تو گرفتار هستيم، در برابر کاوه آهنگر ايستادگی نشان ندادی؟ همی محضر ما به پــيـمـان تــو بدرد نپيـچد ز فـــرمـــان تــو در اين فلسفه میبينيم حتا کسانی که با ستمکارهمدست شده بودند از پيمان شکستن دوری میجستند. اين فلسفه نشان میدهد که نه تنها کاوه آهنکر گواهی و پيمان خود را پر ارزش میدانست بلکه مردمان ستمکار هم از پيمان شکنی ننگ داشتند. اگر در بُن دادههای ديگر شاهنامه، فريدون، ايرج، سام، زال، قباد و ...، که پس از داستان ضحاک میآيند بنگريم، میبينيم که هرگاه واژهی " پيمان" به کار برده شده، باهمان پيمانهای برداشتند که در فرهنگ ايران اندازمند است. برای نمونه، هنگامی که افراسياب از چنگ رستم میگريزد، به اينگونه پدرش را سرزنش میکند: بـدو گـفـت كای نـامــبــردار شــاه ترا بـود ازين جنگ جستن گناه يكـی آنك پـيـمان شكستـن ز شـاه بـزرگان پـيشـين نديـنـد راه از هر ديدگاه که بنگريم آشگار است که در فرهنگ ايران نه " پيمان" به اين سستی و نه " پيمان شکنی" به اين نرمی بوده که ما امروز از آن واژه برداشت می کنيم. بيشتر ما ايرانيان در سخنان روزانه، با مردمی که برخورد داريم، همکاران، دوستان، خويشان، پيمانهايی مینهيم که در جان ما چندان وزنی ندارند حتا گاهی آنها را فراموش میکنيم. ادامه در شماره پسين |
|
پيشنهاد در خرداد ماه 3772 زادروز زرتشت، 2543 فرمان آزادی کورش، نامه اي از سوي هموند ارجمند کدبان گيوبيگدلي، بدستمان رسيد که در اين نامه نادرست بودن واژه هاي " باخترزمين" و" خاورزمين" را گوشزد کرده بودند وپيشنهاد شان اين بود که چم ( معني ) راستين اين دو واژه را به اين گونه بيان کنيم، زين پس : واژه "خاور يا خوربر" به جاي واژه تازی " غرب" واژه " باختر" به جاي واژه تازی " شمال" واژه " خوراي يا خورآسان " به جاي واژه تازی " شرق" واژه " نيمروز" به جاي واژه تازی " جنوب" بکار برده شود. ● پيشنهاد: همانگونه که شما ارجمندان و فرهيختگان و دوستداران فرهنگ، آيين و زبان پارسي مي دانيد، تا به امروز برداشت ما و ديگر هم ميهنان ايراني از واژه هاي " باخترزمين" و"خاورزمين" چيز ديگري بود. و به گمان ما اين دوگانگي در آگاهي سبب مي شود که بسياري از ايراني ها و پارسي زبانان دچار سردرگمي شده و از همان واژه هاي تازي غرب و شرق و ... استفاده کنند. از اين روي پيشنهاد ما بر اين است که واژه نامه اي رسا و آرسته با هم انديشي پژوهشگران و کارشناسان و زبان شناسان ويرايش و نوشته شود. به همين روی ما نيز تلاش خواهيم کرد تا اين واژه ها را بکار بريم. در پايان پس از درود و سپاس بي پايان از کدبان گيوبيگدلي، در زيراز بن مايه هاي استفاده شده براي چم واژه هاي بالا، ياد شده است. ● کتاب "واژه هاي پارسي براي پارسي زبانان" گرد آورند دکترزرتشت آزادي ● کتاب "نوشته هاي کسروي درباره زبان پارسي" رويه 606 و 617 سردبير
|
|
شيشه و سنگ من بودم و تا جايی که چشم هايم ميديد، سنگ. ولی باورم نمی شد که اين سنگها راه می رفتند و واژه ها يی که رويشان کنده کاری شده بود را با همان سختی بمانند سنگ فرياد می کشيدند. احساس نا آشنايی در من پيدا شده بود، از جنس اين سنگها نبودم و هر چه می خواستم واژه هايشان را بشناسم، بيشتر و بيشتر سنگ می شدند. خودم را تنها ديدم، همه چيز رنگ خاکستری گرفته بود تا جايی که اين رنگ داشت از دَم هايم وارد تنم می شد و ديگر باز دَمی نداشتم. بسان هميشه نا گهان شيشه بلوري زرينی نگاهم را بسوی خود کشيد. باورم نمی شد! خودم را در درونش ديدم. چهره ام مانند چهره ای که سنگ ها به من بازگشت می دادند و آن را پيشکشی از دوست می ناميدند نبود. پر از راستی بود، همه چيز ها يی که بود باز تاب می داد. اندکی به ياد سنگها افتادم که چگونه در اين دنيای سنگی بدون کنده کار و پيروانش نمی توان خوشبخت زيست، ولی شيشه زرين زيبای من چيز ديگری می گفت، او به من نشان داد که من بی نياز هستم و بايستی با خرد خود سنگها و بند ها را شکسته و پاره کنم و با بينشی پاک و روشن بسان شيشه بلوری زندگی، در راه خوشبختی خود و جهان پيرامونم گام بردارم. افسوس بر اين سنگها و درود بر شيشه های بلورين. آريا روحانی (آذرمنش) |
|
همايشی در بروکسل به ياد بم يادگار ايران زمين!!! 4 ژوئن- دانشگاه بروکسل پزيرای مهمانانی بود که با شيفتگی بسيار زياد در اين دانشگاه گرد هم آمده بودند تا فرتورهايی (تصاوير) را از شهر بم، پس از زمين لرزه سال 2003 ترسايی (مسيحی) که بدست رخشگر(عکاس) آمريکايی، ژانت و. گردآوری شده بود، ببينند. بانو ژانت که گويا چند هفته ای را در ايران بسر برده بودند، در اين همايش فرتورهايی را از ايران بنمايش گزاردند که هيچيک از ايرانيان و ايرانشناسان در زمان زندگی در ايران شانس ديدن چنين فرتورهايی را که سد در سد نمايانگر فرهنگ عربی که خود را در ايران جای داده، نداشتند. بهر روی ما پس از سپاس گزاری از اين بانوی ارجمند، به ايشان پيشنهاد ميکنيم تا از اين پس، پيش از برگزاری چنين همايشهايی با تنی چند از ايران شناسان و پژوهشگران باختر شناس گفتگو کرده و از آنها ياری بخواهند. نياز به گفتن است که اين بانوی ارجمند نمادها و نشانه های تازيان را چه از لباس گرفته و چه از منش، با نام فرهنگ ايران شناساندند که اين ديدگاه با انديشه ما سازگار نيست. سردبير |
Created by
Gatha's design team
Copyright 2004-2005